RSS Feed

تقدم وجود بر ماهیت (۲)

March 19, 2015

غفلت از اهمیت وجود و مقدم داشتن ماهیت بر آن نه فقط در دانشگاها بلکه در مؤسسات و نهاد های دیگر نیز حاکم بوده است. در صدا و سیما و در آموزش و پرورش و دبستانها و دبیرستانها و وزارتخانه های فرهنگی. اما از همۀاینها مهمتر در موضوع ملیت و هویت ملی ماست که غفلت از وجود و برجسته کردن ماهیت ما را با بزرگترین خطرها مواجه ساخته است. ما امروزه در جهانی به سر می بریم که چه بخواهیم و چه نخواهیم باید متعلق به یک کشور باشیم. انگلیسی باید متعلق به کشور انگلستان باشد و فرانسوی هم متعلق به کشور فرانسه و هندی و چینی هم متعلق به هندوستان و چین. به عبارت دیگر، هر کس باید ملیتی داشته باشد و متعلق به کشوری باشد که آن کشور عناصر کشور بودن را در خود داشته باشد، عناصری چون آب و خاک، جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، دین، زبان و آداب و رسوم و هنر ها و خلاصه هر چیزی که هویت ملی شخص را تشکیل می دهد. حرفهای جهان وطنی خیالاتی است که امروز نمی تواند واقعیت داشته باشد. ما باید وطن خودمان را داشته باشیم، وطنی آبرومند که حس تعلق داشتن به آن باعث قوت قلب ما باشد. به آن افتخار کنیم و همۀ تلاش خود را برای حفظ و نگهداری آن بکنیم. همۀ کشور ها سعی می کنند این کار را بکنند. همه سعی می کنند چاردیواری خود را حفظ کنند تا کسی به آن تعرض نکند. همه سعی می کنند تا تاریخ و فرهنگ و ادب و هنر و روشهای زندگی و زبان و دین خود را که سند مالکیت خانه آنهاست به مردم خود تعلیم دهند. 
برخی ازکشور های جدید تأسیس که تاریخ ندارند احساس نا امنی می کنند. چقدر کوشش می کنند که برای خود تاریخ بسازند. و اگر ندارند از دیگران بدزدند. ولی ما همه چیز داشته ایم. از خودمان داشته ایم و لازم نبوده که از همسایه ها دزدی کنیم. شاعران و نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان دیگر را بگیرم و برای آنها شناسنامه صادر کنیم. برعکس، دیگران بوده اند که از دیوار ما بالا رفته اند و مایملک ما را تصاحب کرده اند. گاهی هم ما آنقدر در غفلت بوده ایم که در خانه را باز گذاشته ایم و اجازه داده ایم که رندان بیایند و ببرند. و لی از بس این خانه غنی و ثروتمند بوده هر چه برده اند باز هم برای ما بیش از همه مانده است. ایران تمام عناصر لازم را برای کشور بودن در خود داشته است و حس تعلق داشتن بدان همواره مایۀ مباهات مردمش بوده است. 
ایران وجود داشته است و هویت آن هم ساختگی و عاریتی نبوده است . هویت ملی ایران بعد از جنگ اول یا دوم و در زمان پهلویها خلق نشده است. قاجار در موجودیت ایران به عنوان یک کشور با سوابق تمدنی دخالتی نداشته است. کاری که حکومتها دانسته یا ندانسته می کردند حفظ این هویت ملی بوده است. هویت ملی هر کشوری هم در ذهن و ضمیر و قلب مردم آن حفظ می شود. اگر مردم کشوری به تاریخ و تمدن و فرهنگ و آداب و سنن و دین کشور خود بی اعتنا باشند آن کشور ضعیف خواهد شد و از میان خواهد رفت. هویت هر کشوری بسته به همین عناصر فرهنگی است، عناصری که در ذهن و ضمیر و قلب مردم است. در عهد قدیم یا در قرون وسطا که جهان با این مرزبندی ها تقسیم نشده بود و کشورها به صورت کنونی تعریف نشده بود و برای هر یک شناسنامه و سند مالکیت صادر نشده بود مردم چیزهائی را به طور سنتی حفظ می کردند. محافظت از سرزمین هم راه و روش خاصی داشت . ولی امروز ما با پدیدۀ جدیدی روبرو هستیم به نام کشور و میهن که حفظ آن هم روشهای خاص خود را دارد. در گذشته اگر حفظ خانه و شهر و دیار به دست سپاهیان و رزمندگان بود و هر سلطانی برای حفظ مرزهای تصرف شدۀ خود مجبور بود رزمندگانی تربیت شده داشته باشد تا در مقابل مهاجمان بیابانی ایستادگی کنند، امروز حفظ کشور عمدتا منوط به پاسداری از عناصری است که هویت آن کشور را تشکیل می دهد. پاسداری از این عناصر هم از راه آموزش و پرورش است. کشورها باید تاریخ و فرهنگ و هنر و اخلاق قومی و انسانی و زبان یا زبانهای خود را بیاموزند تا پایدار بمانند. اگر سرزمینی داشته باشیم که در آن مردم از تاریخ آن سرزمین و ذشتۀ خود بی خبر باشند و روش زندگی پدران خود را ندانند و به زبان یکدیگر تکلم نکنند و با یکدیگر با خدای خود نیایش نکنند آن مردم میهن و وطن و کشور نخواهند داشت و بسا که دیگران سرزمین آنها را تصاحب کنند. 
این مقدمات را گفتم تا برسم به اصل مطلب و آن مسئله تقدم وجود کشور بر ماهیت است. ما همان طور که در انقلاب فرهنگی فراموش کردیم که اول باید دانشگاه داشته باشیم تا بعد به فکر آموزه های خاص در آن بیفتیم در مورد کشور داری هم متوجه نبودیم که اول باید به فکر موجودیت کشور خود باشیم و بعد ایدئولوژی خیالی خود را به آن تزریق کنیم. موجودیت کشور هم عناصری است که برخی از آنها را نام بردم و یکی از مهمترین آنها تاریخ است. تاریخ ، نه ایدئو لوژی. ایدئولوژی به ماهیت مربوط می شود نه به وجود یا موجودیت. با ایدئولوژی نمی توان وجود کشور را تامین می کرد. رژیمهائی که موجودیت خود را در ایدئولوژی تعریف کرده اند از بین رفته اند. داعش نیز محکوم به زوال است. ممکن است تا مدتی در برابر حملات کشورهای مختلف دوام بیاورد ولی سرانجام از بین خواهد رفت، نه به دلیل نداشتن پول و اسلحه و تکنولوژی جدید بلکه به دلیل نداشتن ملیت و چیزهائی که به ملیت قوام می بخشد. داعش تاریخ ندارد. سابقۀ هنر و فرهنگ و ادب ندارد. تاریخش تاریخ ساختگی و تاریخ ارشادی سرزمینی است که به او تعلق ندارد. مردک جلادی که در کویت متولد و در لندن تربیت شده خیال می کند وطنش مدینه است، مدینه ای که او هیچ وقت در آن زندگی نکرده و نخواهد کرد. او از هر کسی در مدینه بیگانه تر است. مدینۀ او شهری است موهوم که فقط در یک تاریخ مقدس ساختگی وجود دارد. او برای این که وطن داشته باشد باید ملیت داشته باشد. بعضی ها هم بعد از انقلاب ما در مواری دست کمی از داعش نداشتند. اشیاء موزه ای را با پتک خراب نکرده ایم. ولی تاریخ کشورمان را از کتابهای درسی حذف کرده ایم. وقتی در صدا و سیما اسامی بزرگان ایران پیش از اسلام را تحقیر کنند کار داعشی می کنند. وقتی نام ایران را حذف می کنند و به جای آن فقط جمهوری اسلامی می گویند کار داعشی می کنند. وقتی نام هر چیزی را که «ملی » خوانده می شده با پتک اسلامی می شکنند کار داعشی می کنند. وقتی تاریخ ایران را از کتابها حذف می کنند یا آن را تحقیر می کنند کار داعشی می کنند. چه فرقی هست میان داعش و کسانی که در اوائل انقلاب می گفتند ملیت در اسلام نیست و این مرزهائی که برای کشورها ساخته اند همه کار غرب و امپریالیسم است و ما باید به فکر وطن اسلامی باشیم؟ جهان وطنی اسلامی یعنی داعشی بودن. انقلابیون هم ، لا اقل بعضی از آنها، در ابتدا وطن را فقط وطن اسلامی می دانستند همان طور که مارکسسیت لنینیستها میهن را فقط اتحاد جماهیر شوروی می دانستند. و هنوز هم می دانند. در مصاحبه ای که با عزیز ترین شاعر معاصر ما کرده اند مصاحبه گر خبر داده است که جناب شاعر هنوز هم اسم اتحاد جماهیر شوروی را بی وضو نمی برد. کسانی که دنبال میهن اسلامی بودند با هر چیزی که زمان شاه حس ملیت را در فرزندان ما تقویت می کرد مخالفت می کردند. زمان شاه وقتی ما بچه بودیم ما را از همان دبستان و دبیرستان طوری تربیت می کرد ند که حس تعلق به ایران و ایرانیت پیدا کنیم. به ایرانی بودن خود دلگرم باشیم. مفتخر باشیم. به همین دلیل دانشجویان زمان شاه بعد از اتمام تحصیلات در اروپا و آمریکا نمی ماندند. بر می گشتند به کشورشان، به جائی که وطن آنها بود ، خانه آنها بود . جائی که آنها بدان تعلق داشتند و انجا را متعلق به خود می دانستند. دانشجویان ژاپنی هم وقتی به کشور های اروپائی و آمریکا می روند بعد از تحصیلات بر می گردند به کشورشان . ولی امروز کمتر کسی حاضر است بعد از تحصیلات به ایران برگردد. چرا؟ چون ما این حس ملیت و تعلق داشتن به ایران را در بچه هایمان به وجو نیاورده ایم. در اوائل انقلاب یکی از مدیران صدا و سیما نزد من آمده بود و می گفت ما با ایرانیانی که در ایران متولد نشده اند و دبستان و دبیرستان نرفته اند مشکل داریم. ما به ایران و اسم ایران و تاریخ و ادب ایران علاقه مندیم وحال آنکه آنها هیچ علاقه ای ندارند و در واقع اسلام را بهانه می کنند برای تو سری زدن به ایران و هر چه ایرانی است. امروز بعد از سی و اندی سال کوشش برای تو سری زدن به ایران بعضی ها متوجه شده اند که موجودیت ایران شکننده تر از آن است که قبلا فکرش را می کردند. متوجه شده اند که ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده که آنچه آنها را به هم پیوند می دهد ایدئولوژیهای وهمی و خیالی نیست، بلکه حس عمیق ملیت و ایرانیت است. حس تعلق داشتن به وطن و میهنمان. ایران باید بماند و برای این که بماند ما باید فرزندانی تربیت کنیم که خود را متعلق به این سر زمین بدانند، به این تاریخ ، به این گذشته ، به این راه و رسم زندگی، به این فرهنگ، به این فلسفه و هنر، به زبانها و به ادیان و مذاهب ایرانی که قرنها در این سرزمین بوده و بقای ما را تضمین کرده است.


بدون نظر »

نظری ثبت نشده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *