RSS Feed

تقدم وجود بر ماهیت (۱)

March 19, 2015

ر سال اول دانشگاه، کتاب درسی ما برای کلاس فلسفه گلچینی بود از متون فلسفی، از فلاسفۀ یونان باستان گرفته تا قرون وسطا و دورۀ جدید و دورۀ معاصر. این هم روش آمریکائی بود برای آشنا کردن دانشجویان با فلسفه. امروز که فکرش را می کنم می بینم این روش خیلی هم خوب نبوده است. من در آن کلاس با فلسفه هم آشنا شدم و هم نشدم. آن نوع کتابهای درسی ممکن است برای بعضی از رشته ها یا موضوعات مناسب باشد ولیکن برای فلسفه خوب نیست. همان طور که گلچین برای ریاضیات و فیزیک خوب نیست. من که چیز زیادی یاد نگرفتم. می خواندم ولی هضم نمی کردم. الان هم بعد از گذشت پنجاه و دو سال چیز زیادی از آن کلاس به یادم نمانده است، جز یک جمله که خوب به خاطرم مانده و بارها و بارها به آن رجوع کرده ام. جمله ایست از ژان پل سارتر که می گوید: «وجود بر ماهیت تقدم دارد.» من این جمله را به دو دلیل به یاد آورده ام یکی این که آن را نمی فهمیدم و لذا مرتب آن را تکرار می کردم. مثل ورد. دلیل دوم حوادثی بود که بعد از انقلاب درکشور ما رخ داد و موجب شد که من آن گفتۀ سارتر را عملا در عالم خارج مشاهده کنم. راستش چیزی که من می دیدم این بود که بسیاری از انقلابیون درست خلاف جملۀ سارتر عمل می کردند یعنی ماهیت را بر وجود مقدم می انگاشتند. از همان اوائل انقلاب شروع شد تا همین امروز هم بعضی ها گوئی از این سی و اندی سال تجربه هیچ چیز نیاموخته اند و هنوز هم خیال می کنند که ماهیت بر وجود مقدم است.
انقلاب که شد ما همه خوش خیال بودیم. فکر می کردیم همه چیز مثل زمان شاه وجود خواهد داشت و ما می توانیم رنگ مسلمانی هم به همه چیز بزنیم.کارخانه ها، مدارس ، دانشگاهها، اقتصاد، همه مثل سابق وجود خواهد داشت و علاوه بر آنها می توانیم مسلمانی هم داشته باشیم ( آن زمانها فکر می کردیم مسلمان نبودیم. دوران شاه برایمان دوران جاهلیت بود). کسی نمی پرسید اسلامی کردن همه چیز یعنی چه؟ اقتصاد اسلامی، بانک داری اسلامی، آموزش و پرورش اسلامی، کتابهای درسی اسلامی، دانشگاه اسلامی. در همۀ این شعار ها یک چیز مفروض بود و آن تقدم ماهیت بر وجود. خیال می کردند یا می کردیم که همه چیز سر جای خودش هست و ما باید ماهیت همه چیز را اگر اسلامی نیست اسلامی کنیم. هیچ کس نگران کور کردن چشم مملکت نبود. همه می خواستند ابرو را درست کنند. همه چیز از نوع اسلامیش خوب بود. حالا این نوع اسلامی همه چیز چه می تواند باشد برای کسی معلوم نبود. می دانم از این حرف تعجب می کنید ولی به هر حال این ساده اندیشی بود و به نظرم اساس این نوع تفکر هم مارکسیستی و چپی است. ما نباید بپرسیم حزب توده و به طور کلی مارکسیستها در صحنۀ سیاست چه به ما دادند بلکه باید بپرسیم چه به ما ندادند. مارکسیستها معتقد بودند که رژیم شاه کلا باطل است. مسلمانهای مارکسیسم زده هم فکر می کردند رژیم شاه عصر جاهلیت است. جاهلیت هم یعنی نامسلمانی. یعنی همه چیز غیر اسلامی بوده و حالا که انقلاب شده همه چیز باید اسلامی شود. من شخصا این عقیده را نداشتم چون هیچ وقت آبم با آب مارکسیسم و تفکر و ذوق و سلیقۀ چپ حتی از نوع اسلامی آن ( علی شریعتی و مجاهدین و فرقان و امثال اینها ) در یک جو نمی رفت. من کارم در حوزۀ فرهنگ و دانشگاه و کتاب و این قبیل موضوعات بود و به اسلامی کردن دانشگاه و کتابهای دانشگاهی اعتقادی نداشتم و این نوع تفکر را هم غلط می دانستم. مسئلۀ من داشتن کتاب دانشگاهی بود. دانشجویان ما از داشتن کتاب درسی خوب محروم بودند. من معتقد بودم حالا که انقلاب شده باشد باید ساخت. باید کتاب درسی خوب ساخت. کتاب پزشکی خوب، کتاب فیزیک خوب، ریاضیات، مهندسی، اقتصاد، فلسفه، ادبیات و خلاصه هر درسی که در دانشگاه تدریس می شود یکی از ضروری ترین وسائل آموزشی کتاب است. کتاب خوب برای همۀ دانشجویان در سراسر کشور، نه فقط در دانشگاههای تهران و شهرهای بزرگ بلکه در دور افتاده ترین نقاط هم دوست داشتم دانشجویان همان کتابهائی را داشته باشند که در دانشگاهای تهران داشتند. بعدها در کتاب فخرالدین شادمان به نام تسخیر تمدن غربی خواندم که همین حرف را او قبلا زده است. من هم می خواستم فقدان کتاب دانشگاهی را بر طرف کنم. بنا بر این من به فکر “وجود” کتاب های درسی بودم و آن را مقدم بر ماهیت می دانستم. ولی بعضی ها فکر می کردند که ما انقلاب کردیم که کتابهایمان اسلامی شود. دانشگاهمان اسلامی شود. وقتی دیدند که من به فکر «وجود» کتاب هستم و آن را مقدم بر ماهیت اسلامی و ایدئولوژیک می دانم آمدند و دکان دیگری باز کردند و گفتند پورجوادی به فکر اسلام نیست . ما باید کتابهای علوم انسانی را اسلامی کنیم. نزدیک سی سال از تاسیس این دکان گذشته و بد نیست یکی بیاید ببینند که چقدر اینها علوم انسانی را در کتابها اسلامی کرده اند. باری، کتاب موضوعی نبود که از لحاظ سیاسی برای سیاسی کاران مهم باشد. مهم برای سیاسی کاران خود دانشگاهها بود. سیاسی کارها می خواستند دانشگاها را مشمول انقلاب فرهنگی خودشان بکنند. دانشگاها از نظر سیاسی کاران که اغلبشان دانشگاه نرفته بودند و تحصیلات دانشگاهی نداشتند غیر اسلامی و جاهلی بود و حالا که انقلاب اسلامی شده است باید همۀ آنها از ظلمت جاهلیت به در آیند و در پرتو نور اسلام قرار گیرند. حالا این ماهیت اسلامی چیست کسی نمی دانست. وهم و خیالمان چیزهائی تصور می کردیم ، یا شاید نمی کردیم. مهم هم نبود. مهم این بود که می خواستیم یا می خواستند چیزهائی نباشد ، چیزهائی عوض شود. فکر می کردیم یا می کردند ماهیت را باید دگرگون کنند. کسی با وجود کای نداشت. وجود سر جای خودش بود. من به یاد می آورم روزی را که تعدادی از استادان دانشگاه صنعتی شریف ( که تازه این اسم را پیدا کرده بود) رفتیم پیش مرحوم محمد جواد باهنر. هنوز نخست وزیر نشده بود. صحبت دانشگاهها شد و تغییرات انقلابی ای که باید در دانشگاه صورت بگیرد. استادان می خواستند بدانند که این انقلاب دقیقا می خواهد در دانشگاه چه بکند. باهنر گفت: ما باید اول خراب کنیم و بعد بالاجبار شروع به ساختن کنیم. مثالی هم آورد. گفت: اگر ما خانه مان خراب شود آن وقت به فکر خانه ساختن هم می افتیم و الا اگر در خانه خود با امنیت خاطر نشسته باشیم به فکر تغییر بنا هم نمی افتیم. برای باهنر ماهیت اهمیت داشت و باید وجود را از بین می بردیم تا ماهیتی که دلخواهمان بود بعدا محقق می شد. دانشگاهها که بسته شد خیلی زود مسائل برای خود من روشن شد. بستن دانشگاها برنامۀ کسانی بود که فکر می کردند باید وجود را فدای ماهیت کنند. و اینها لزوما در ستاد انقلاب فرهنگی هم نبودند. تصمیمات در جاهای دیگری گرفته می شد. من وقتی می دیدم همه در بارۀ ماهیت دانشگاه بحث می کنند و از آمارنهای خود سخن می گویند، در حالی که اصلا دانشگاهی دائر نیست به یاد جملۀ سارتر افتادم . ما اول باید دانشگاهی داشته باشیم تا بعد بیائیم در بارۀ ماهیت آن بخواهیم کاری بکنیم. و منظورم از « اول باید دانشگاهی داشته باشیم » این نبود که اول باید بازگشائی کنیم و بعد بیائیم و در بارۀ اسلامی کردن بحث کنیم یا عملی انجام دهیم .منظورم این بود که وجود دانشگاه بر ماهیت آن مقدم است. ما اول باید دانشگاهی تأسیس کرده باشیم و با استاندارهای جهانی دائر کرده باشیم و بقای آن را تضمین کرده باشیم تا بعد بیائیم و در بارۀ جهت ها بحث کنیم. اول باید آبی در جوی جریان داشته باشد تا بعد بیائیم و مسیر این جوی را تغییر دهیم و آن را به داخل خانه یا باغ و کشتزار خودمان هدایت کنیم. وقتی آب از سرچشمه بند آمده باشد و جوی خشک باشد تغییر مسیر جوی بی حاصل است. ما به این توجه نداشتیم که کسانی قبلا دانشگاه تهران و دانشگاهای دیگر را تاسیس کرده بودند. خودشان هم علت موجده بودند و هم علت مبقیه یعنی آنها را دائر نگه داشته بودند. و حالا آنها نبودند. پس نوبت ما بود که اول ضامن بقای آنها باشیم. انقلابیون که خیال می کردند که این جوی آب همیشه آب خواهد داشت و آنها باید مسیر را عوض کنند غافل بودند. دنبال درست کردن ابرو بودند ولی نمی دانستند که دارند چشم مملکت را کور می کنند. غفلت از وجود بزرگترین غفلتی بودکه انتقلابیون دچار آن شدند و بعضی از آنها هنوز هم هستند. شما وقتی از وجود غافل بودید و فقط به ماهیت توجه داشتید آن وقت اصل قضیه را از دست می دهید. اگر کفیت دانشگاها امروز به این وضع در آمده است به خاطر این است که ما وجود را مسلم گرفته ایم و فقط به ماهیت فکر کرده ایم. وجود دانشکاه فقط محل آن و کلاسها و داشتن درس و استاد و لابراتوار نیست. اینها همه لازم است اما اگر مطابق استاندارد دانشکاهی و آکادمیک نباشد مثل این که اصلا نیست. دانشگاهی که استادانش با معیار های غیر آکادمیک انتخاب شده باشند ودانشجویان آن با معیارهای سیاسی و سهمیه بندی و پارتی بازی پذیرفته شده باشند کاریکاتور دانشگاه است نه دانشگاه حقیقی.


بدون نظر »

نظری ثبت نشده است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *