RSS Feed

June, 2013

  1. نقد فردید

    June 28, 2013 by daanial

    موضوع اصلی در این درس که من با آن موافقم این است که فردید به دو وجود اصیل یا معنوی و موهوم قائل شده است. فردید از لفظ فارسی “یافت” در ترجمۀ وجود استفاده کرده واین دو نوع وجود را یافت موهوم و یافت معنوی نامیده است و این نام گذاری غلط است.
    یافت لفظی است که صوفیان خراسان در قرنهای ۴ و ۵ در غرب خراسان یعنی نشاپور و هرات و مرو و طوس و اطراف آنها برای ترجمۀ وجود به کار می بردند، ولی وجودی که آنها در نظر داشتند اصطلاح صوفیانه بود نه فلسفی. در فلسفه وجود را به هستی ترجمه می کردند. پس یک لفظ بود با دو معنی در دو رشتۀ علمی، یکی فلسفه و دیگر تصوف. وجود در فلسفه هستی ترجمه می شد و حال آن که در تصوف یافت. (یادمان باشد که وجود یا هستی مربوط به انتولوژی است و وجود به معنی یافت مربوط به اپیستمولوژی). در تصوف وجود را مصدر وجد یجد وجودا می گرفتند و آن را یافت ترجمه می کردند. منظور از این یافت هم حضور بود و استغراق. می گفتند کسی که به یافت رسیده معرفت حضوری و استغراقی به حقیقت هستی پیدا کرده است. این کمال معرفت بود و برخی آن را مقام مشاهده می خواندند و برخی آن را مرتبۀ عین الیقین می دانستند و برخی آن را حقیقت می نامیدند. حقیقت به معنای “اله ثیا” ی یونانی یعنی انکشاف یا کشف المحجوب. این یافت معادل هستی نبود هر چند که مشاهدۀ حقیقت هستی بود. البته آنچه را که فردید وجود معنوی یا اصیل می خواند یافت همین حقیقت بود. ولی یافت را نمی توان معادل هستی انگاشت و هر جا که وجود بود آن را به یافت ترجمه کرد. پس تعبیر یافت موهوم که فردید به کار برده است غلط اندر غلط و سخیف است. فردید باید همه جا لفظ وجود را به کار می برد یا اگر می خواست آن را ترجمه کند لفظ هستی را به کار می برد. یافت هیچ وقت موهوم نمی شود. یافت یافت هستی معنوی و اصیل است ، یافت حق است.
    و اما نکته ای که فردید خواسته است بگوید، صرف نظر از این ترجمۀ غلط، خودش درست است. فردید مفهوم وجود را که می گویند اعرف اشیاء است در مقابل کنه آن قرار داده است که در غایت خفاست. فلسفه و علم و کلام و ریاضیات و افلاطون و برگسن و دکارت و کانت و ملا صدرا همه سرو کارشان با مفهوم وجود است که که فردید آن را موهوم می خواند، نه با حقیقت وجود، یعنی با آن چیزی است که در یافت می شود نه یافت. هایدگر و خداوندان عرفان ، از نظر فردید، خواسته اند همین حقیقت یافتنی را بیابند نه آن مفهوم دریافتنی را.
    فردید هر چند که خیال کرده است که بالاترین درجه را در نظر گرفته است ولی در عرفان اسلامی یافت یا عین الیقین بالاترین درجه نیست. بالاترین درجه حق الیقین است که به آن یقین هم می گویند و آن مرتبه ایست که در آن از دویی یابنده و یافته خبری نیست. آنجا مرتبۀ «و کان الله و لم یکن معه شیء» است و« الان کما کان».

  2. رباعی جان دار

    June 20, 2013 by daanial

    دیروز یادداشتی نوشتم به یکی از فصول سوانح، کاری که سالهاست در دست نوشتن دارم. در بارۀ نیمۀ اول بیت نخست رباعی زیر توضیح دادم. در بارۀ نیمۀ دوم بیت اول که در بارۀ غیرت عاشق به دیدۀ خویش است قبلا مقالۀ مفصلی نوشته و چاپ کرده ام.
    ای دوست ترا بخویشتن اوست نی ام
    وز رشک تو با دیدۀ خود دوست نی ام
    غمگین نه از آن که با تو اندر کویم
    غمگینم از آنکه با تو در پوست نی ام
    این رباعی یکی از ترانه های ژرف و با شکوه پارسی در قرن پنجم است و احتمالا سرایندۀ آن خود ا حمد غزالی است. مصراع اول آن حلاجی است و متاثر از برخی از ابیات عاشقانه و توحیدی حلاج است. رباعی به نظرم خیلی جان دارد . عمیق و با حال است. با حال بودن و جان دار بودن آن را وقتی می توان بهتر درک کرد که آن را با مثلا این بیت عمیق ولی نسبتا بی حال مولانا مقایسه کنیم. این بیت در واقع ترجمۀ بیت حلاج است که می گوید : انا من اهوی… ولی رباعی سوانح اصیل است و ایماژها ی آن بکر.
    من کی ام لیلی و لیلی کیست من
    ما یکی روحیم اندر دو بدن
    من با این بیت حال نمی کنم ولی هر بار که رباعی فوق را می خوانم گوئی چنگ می اندازد به قلبم.


  3. به اشتراک گذاشتن

    June 15, 2013 by daanial

    زبان پارسی به دلیل تأثیر پذیرفتن از زبان ترجمه در حال تغییر است . برخی از این تغییرات برای زبان پارسی مفید و برخی زیان آور است. البته قبل از این که ما به ارزش گذاری این تغییرات بپردازیم باید کم و کیف آنها را معلوم کنیم. یکی از این تغییرات که تقریبا جا افتاده است معنایی است که افعال “تقسیم کردن”، “قسمت کردن” ، “به اشتراک گذاشتن ” پیدا کرده است. این افعال در ترجمۀ فعل انگلیسی
    To share
    به کار میرود. مثلا گویندۀ صدای آمریکا به جای این که بگوید فلان خبر را به اطلاع بینندگان می رساند می گوید خبر ی را که به دستشان رسیده به اشتراک می گذارد. در فیس بوک به جای نقل مطلبی از صفحه ای به صفحۀ شخصی دیگر می گویند آن را به اشتراک گذاشته اند. متداول ترین کاربرد این افعال در مورد شادی است که می گویند شادی را قسمت می کنند که غلط است. مقولۀ کم قابل قسمت است نه مقولۀ کیف و شادی کیف نفسانی است و قابل تقسیم نیست. در قدیم شادی را به کسی می بخشیدند.خبری را به اطلاع دیگران می رساندند نه این که آن را به اشتراک بگذارند. به کار بردن افعال قسمت کردن یا به اشتراک گذاشتن در ترجمۀ فعل انگلیسی ” تو شر” در اغلب اوقات با بی دقتی توأم است و معانی لغات را تغییر می دهد. این تغییر در معانی واژه ها به صرافت طبع ایجاد نمی شود و نوآوری معقول به شمار نمی آید بلکه از طرف مترجمان و گویندگان رادیو و تلویزیون و کار بران اینترنت و شبکه های اجتماعی به زبان ما تحمیل می شود. البته در خود انگلیسی هم فعل “تو شر” به نظرم دست خوش تحول شده و کاربرد آن در چهل پنجاه سال اخیر وسیع تر شده است . من یادم نمی آید که فعل مزبور پنجاه سال پیش به معنای مشترک کردن یا به اشتراک گذاشتن یا قسمت کردن به کار می رفته است. سهیم کردن یا سهیم شدن با به اشتراک گذاشتن یا قسمت کردن فرق دارد. به هر حال تحولی که در معنای واژه در انگلیسی پیدا شده طبیعی بوده ولی این تحول به زبان ما تحمیل شده است و معلوم نیست که برای زبان ما سودمند باشد.